قاصدک بهاری
همیشه ماندگار من .... همیشه در هنوز ها
در خيالم کربلا زائر شدم . . . دامن علقمه و باغ گل ياس يکي است . . . عباس يعني ذکر طوفاني مهدي . . . قيامت بي حسين غوغا ندارد . . . عاشورا هر روز در کربلاي دلمان اتفاق مي افتد. . . . صفا و مروه ديده ام، گرد حرم دويده ام / هيچ کجا براي من، کرب و بلا نمي شود . . . واسه دو سه ساعت قبل از اذان غمبار روز عاشورا نماز ظهر عاشورا چه زيباست . . . اينم يه عالمه پيامک ( اس ام اس ) با موضوع ماه محرم و امام حسين (ع): امام حسين-ع: . . . . . . امام حسين-ع: . . . امام سجاد-ع: . . . امام حسين-ع: . . . فرمانده عشاق دل آگاه حسين است . . . نام من سرباز کوي عترت است/ دوره آموزشي ام هيئت است . . . بر سينه ي من نوشته بين الحرمين . . . عالم همه محو گل رخسار حسين است . . . اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين . . . امام صادق-ع: . . . گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي . . . . . . ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود . . . امام حسين (ع) : . . . دل را اگر از حسين بگيرم چه کنم . . . عالم همه قطره اند و درياست حسين . . . امام صادق-ع: آسمان چهل روز در عزاي حسين-ع گريست. دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می کند ... دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ... دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد ... دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد ... دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد ... دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد ... دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد ... دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست ... دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده ... دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده ... دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است ... دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است ... دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است ... دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است ... دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است ... دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست ... دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند .... دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست ... دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون " تا " است ... دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است ... دوستت دارم . سلام من يار هميشگي جيرجيرك هستم . دوست و يار غمخوار ديروز ، امروز ، و فرداي عزيزم گفته بيام اينجا و به تموم دوستان و كساني كه تو اين دنياي مجازي مياند پيشش بگم كه جيرجرك يه مدت شايد كوتاه وشايدم طولاني نياد !!! خودشم برام اسم گذاشته " قاصدك " ازين به بعد من بجاش آپ ميكنم . البته نه مثل جيرجيري بلكه به سبك خودم !!! راستش من ازين كارا زياد سر درنميارم و وقتي هم به اون صورت ندارم كه اينجا تلف كنم ... البته توهين نشه . جيرجيري من خيلي خاص و متفاوته . اون خيلي منو ناراحت و عصباني مي كنه . بعضي وقتا دلم م خواد بكشمش ... اما چه كنم وجودم به وجود اون بستست ! اون تموم هستي منه . يه اخلاقايي داره كه واسه همه قابل درك نيست حتي بعضي وقتا براي من . يكم خل بازي درمياره براي اينكه كسي ازش انتظار نداشته باشه . دلم مي خواد بيام اينجا و ازون بگم همش ... جيرجيري خيلي ماهه ... اما هميشه پشت ابره كسي نمي بينتش و چه بهتر كه كسي نمي بينتش چون جيرجيري فقط مال منه و دلم نمي خواد كسي حتي درموردش فكر كنه . يكمي خودخواهم اما اون منو درك ميكنه . بهش بگيد دوستش دارم . آن زمان که جوانه عشق در من روییدن گرفت و من سرشار از عشق تو را می جستم آن زمان که چتر پناهگاهمان بود در زیر اشکهای آسمان دستانم نبض دستانت را میگرفت تا همراهت باشند درختان پچ پچ کنان ندای عشق سر میدادند و برگها چه عاشقانه زمین را بوسه میزدند زیر گامهایمان بوسه را می شکستیم تا عشق در قلب هایمان جاری شود پاییز را فراموش مکن آن زمان که صدای رعد ساعت دلداگی را در من زنده می کرد و من با گامهای آتشین قلب زمین را می پیمودم تا در آغوش تو آرام گیرم ای محبوبم لیلی, خودش را به آتش کشید. خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من. خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت. لیلی می ترسید. لیلی چیزی از خدا خواست. مجنون سررسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد. خدا گفت: اگر لیلی نبود, زمین من همیشه سردش بود. قناعت قناعت ثروتی است که تمام نمی شود. سکوت و سخن نا بیجا سکوت از گفتار خردمندانه خیری در بر ندارد چنان که در سخن جاهلانه خیری وجود ندارد. شریکان اموال هر کس در مال خود دو شریک دارد: یکی وارث و دیگری حوادث. *********************************************** رسول گرامی اسلام فرمودند: هر زنی که خود را بیاراید و خوشبو کند و از منزل خارج شود در حالی که شوهرش به این کار راضی باشد خداوند برای هر قدمی که زن برمی دارد برای شوهرش خانه ای در دوزخ بنا خواهد کرد. گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم . گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ... گفتی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا (42) هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا گفته اند که : در کوهى از لبنان ، زاهدى ، دور از مردم ، در غارى مى زيست . روزها روزه مى داشت و هر شب براى او گرده نانى مى رسيد؛ که نيمى از آن را به هنگام گشودن روزه مى خورد و نيم ديگر را به هنگام سحر. و اين حال ، روزگارى دراز پاييد، و مرد از کوه به زير نيامد، تا اين که چنين شد، که در شبى از شب ها، نان از او برگرفته شد و گرسنگى شدت يافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در اميد خوردنى ، بيدار ماند، تا گرسنگى بدان دفع کند. اما غذايى نرسيد. منبع :کشکول شيخ بهايي دلم براي بابا لنگ درازم تنگ شده يادمه بهم گفت جودي تنها خيلي دوسش دارم بقيه اش رو مي خواييد ؟؟؟ بريد ادامه مطلب نظرم بديد خوبه بهش بگيد دوسش دارم نه خودم بهش گفتم خودش مي دونه !!!!!!!!!!!
در حريم پاک تو طائر شدم
يا اباالفضل اي تمام هستي ام
من فقط به عشق تو شاعر شدم
تاسوعا و روز جمعه، عباس و مهدي-ع، و اين دو پيامک
قمر هاشميان بين همه ناس يکي است
سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب
نام زيباي اباصالح و عباس يکي است
عباس آواي غزل خواني مهدي
درک محرم کرده اي داني چه گويم
عباس يعني اوج مهماني مهدي
"يا کاشف الکرب الحسين" بهبه چه ذکري
آرامش وقت پريشاني مهدي ...
بقية الله ... آجرَکَ الله
شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسيني باش که در محشر نگويند
چرا پرونده ات امضا ندارد
اگر پرونده ات امضا ندارد
رضايت نامه از زهرا ندارد
کوشش کنيم حسين دل، به دست يزيد نفس، تشنه لب شهيد نشود . . .
کسي که گشت گِرد تو ، گرد گنه نمي رود / پيرو خط کربلا، اهل خطا نمي شود
اي بدن تو غرق خون، وي سر و روت لاله گون/باچه خضاب کرده اي، خون که حنا نمي شود
بميرم من، ولي مولا چه تنهاست
بيا اي دل که ما هم سجده آريم
به مولاي غريب ياري رسانيم
بيا تا با نماز اول وقت
بپيونديم به صفهاي جماعت...
قيام و انقلاب من نه از روي خودخواهي و خوشگذراني و فساد و ظلم است،
بلکه من در پي اصلاح امت جدم و برپايي امربه معروف و نهي از منکر هستم.
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله
يک زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست اي واي من اين زينب است
ادب آن است که وقتي از منزلت خارج شدي،
هرکس را که ديدي او را از خود بهتر بداني.
هر مؤمني که بگريد بر قتل حسين(ع) به نحوي که اشک بر چهره اش جاري شود،
خداوند او را جاودانه در خانه اي از خانه هاي بهشت جا مي دهد.
عقل به کمال نمي رسد مگر با پيروي از حق.
بيراهه مروساده ترين راه حسين است
ازمردم گمراه جهان راه مجوييد
نزديک ترين راه به الله حسين است
پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار/ سر درش عکس علي با ذوالفقار
ارتش حيــدر محــل خدمتم/ بهر جانبازي پي هر فرصتم
نقش سردوشي من يا فاطمه است/ قمقمه ام پر ز آب علقمه است
رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است/ زينب آن را دوخته پس مشکي است
اسـم رمز حمله ام ياس علــي/ افسر مافوقم عباس علي-ع
نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين
.
.
السلام علَي الحسين و علي عباس الحسين
ذرات جهان درعجب از کار حسين است
داني که چرا خانه ي حق گشته سيه پوش
يعني که خداي تو عزادار حسين است
مويم ز غصه رشته ي مهتاب شد حسين
هر جا کنار آب نشســـــــتم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسين
جانسوز تر ز داغ تو ديگر کسي نديد
خورشيد هم ز داغ تو در تاب شد حسين
کسي که ذکر مصييبت ما را بشنود و از چشمش اشک
بيايد خداوند او را بر آتش جهنم حرام مي کند.
باقلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش تصويري از ليلا و مجنون را بکش
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
در بيابان بلا تصويري از سقا کشيد
گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم
گريه کرد آهي کشيدو زينب کبري کشيد
باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين
سينه ي ما مي شود، کرب و بلاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگيرم صفا، من ز صفاي حسين
دل ها همه آماده ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين
ايام عزا و غصه آغاز شود
السلام عليک يا اباعبدالله
هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد:
عقل
دين
ادب
حيا
خوش خلقي
بي عشق حسين اگر بميرم چه کنم
فردا که کسي را به کسي کاري نيست
دامان حسين اگر نگيرم چه کنم
خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
-ايام عزا تسليت
عزاداريتان مقبول

لیلی هم.![]()
خدا حظ می کرد.![]()
![]()
می ترسید آتش اش تمام شود.![]()
خدا اجابت کرد.![]()
![]()
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: به شما سفارش می کنم که نسبت به نوجوانان نیکی کنید زیرا آنها نازک دل هستند.
نوجوانی یکی از بحرانی ترین دوران های زندگی فرد است. نوجوان از مرز کودکی گذشته و وارد مرحله نوینی شده که در زندگی او منحصر به فرد است زیرا در عبور از مرحله کودکی به مرحله نوجوانی بایستی از صخره های لغزان نوجوانی گذشت و تحولات گوناگون در این مرحله نیز حاکی از حساسیت آن است.
نوجوانی ، دوران رشد و تکامل جسمانی ، فکری ، عاطفی ، معنوی و اجتماعی است. ورود به دوره نوجوانی فرد را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می سازد و در جامعه ما که بیشترین جمعیت آن نوجوانان هستند مسلما نمی توان این جمعیت فعال را نادیده گرفت. پس لازم است که والدین و مسئولین با مشکلات نوجوانان آشنا شوند تا بتوانند با آنها رفتاری درست داشته باشند.
نوجوان
نوجوانی دوره ای از زندگی فرد را تشکیل می دهد که حد فاصل پایان دوره میانسالی کودکی و آغاز بزرگسالی است. نوجوان به علت پایگاه مبهم خویش ( یعنی نه کودک و نه بزرگسال ) اغلب خود را با کودکان کم سن و سال تر در خانواده ، با والدین و معلمان و دیگر اعضای جامعه خود در تعارض عاطفی می یابد. او می خواهد دیگران بدانند که بزرگ شده است ولی احساس می کند که دیگران او را کاملاً درک نمی کنند و حتی مسئولیت کافی به او نمی دهند. نوجوانان در مقابل عقاید و نظرات همسالان خویش حساسیت خاصی دارند. به طوری که به داوری و قضاوت آنان بیش از بزرگسالان ارج و ارزش می نهند.
ویژگیهای دوره نوجوانی
1 – آهنگ رشد جسمی سریعتر می شود و کودکِ دوره پرجنب و جوش قبل را به جوانی خستگی ناپذیر بدل می سازد.
2 – از لحاظ رشد عقلی ، کودک مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و در آستانه تفکر انتزاعی قرار می گیرد.
3 – تنوع خوی و خصلت با وضوح هرچه تمام تر آشکار می شود.
4 – رقابت با خود و رقابت با دیگران را تکمیل می سازد.
5 – نوجوان تقریباً از همه کسانی که اکنون در زندگی او مقامی داشته اند سلب اعتماد کرده ، بی حوصله و یاغی می شود.
6 – استعدادهای خاص به تدریج بروز می کند و تفاوتهای فردی آشکار می شود.
7 – برای نوجوان سئوالات متعددی مطرح می شود و در همان حال جوابهای دیگران کمتر او را قانع می کند.
8 – دوره وابستگی به سر آمده و ، نوجوان می خواهد زندگی مستقل خود را پایه ریزی کند.
ماهیت مشکل نوجوان
نوجوانان معمولاً دارای مشکلات ویژه ای هستند که در دوران کودکی کمتر در آنان مشاهده می شود، ماهیت این مشکلات نیز به نحوی با مشکلات بزرگسالی متفاوت است.
دوره نوجوانی اغلب به عنوان دوره مشکل ، غیر قابل پیش بینی تعریف شده است . در این دوران مشکلات نوجوانان به دو شکل کلی نمایان می شود، مشکلاتی که نوجوانان از دوران کودکی در رفع آن کوشش داشته و هیچ وقت در حل آنها موفق نبوده است و مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاًطبیعی به نظر می رسد.
ماهیت مشکلات نوجوانان
مطالعات علمی نشان می دهد، دوره نوجوانی دارای مشکلات بسیاری است که باید به شیوه ای رضایت بخش، هم برای نوجوان و هم برای گروه اجتماعی او حل و فصل شود. نوجوانی برای خود فرد نیز مشکل ساز است، زیرا نوجوان با نقش جدید خود در زندگی، کاملاً سازگاری نیافته و در نتیجه اغلب سردرگم، نامطمئن مضطرب است. مهمترین این مشکلات عبارتند از :
اختلال در تصویر بدنی، بحران هویت ( خودشناسی )، مشکل اجتماعی نشدن، مسئله روانی، ترس، نگرانی، خشم، عصبانیت، احساس حقار ، تعارض، اضطراب، دشواریهای تحصیلی و اعتیاد.
راه حل و توصیه ها
همانطورکه برای هر مشکلی راه حل خاصی وجود دارد ، برای مشکلات نوجوانان نیز راه حلهای مختلفی وجود دارد. اگر خانواده ها به مقوله ی خود ارزشمندی یا عزت نفس نوجوانان بها دهند خیلی از مشکلات واختلالات رفتاری فرزندان خود را حل کرده و در شکل گیری شخصیت آنها تأثیر می گذارند.
1 – در برخورد با نوجوانان، ملایم و منطقی باشید.
2 – هیچگاه نظرات خود را به نوجوانان، تحمیل نکنید.
3 – تجارب موفقیت آمیز نوجوانان را افزایش دهید.
4 – نوجوانان خود را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا کنید.
5 – نسبت به احساسات و عواطف نوجوانان خود بی تفاوت نباشید.
6 – توجه داشته باشید که مشاجرات لفظی درخانه (میان پدر و مادر)، در روحیه یا رفتار نوجوان منعکس می شود.
7 – به بهانه ی گفتگو با نوجوانان، اهداف خود را به آنها القا نکنیم.
8 – تحملِ نوجوان را برای مواجه شدن با ناکامی های اجتماعی افزایش دهید.
9 – برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان، اهمیت بسیاری قائل شوید.
از سقراط پرسیدند چرا بیشتر با جوانان مجالست و هم نشینی می کند؟ پاسخ داد که شاخه های نازک و تَر را می توان راست کرد ولی چوبهای سخت که طراوت آنها رفته باشد به استقامت نگراید .

گفتی: ... فَإِنِّی قَرِیبٌ...
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم .
گفتی: وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ...
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی .
گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ...
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...
.:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا…
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ...
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ ...
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
نظر یادتو ن نره!
در پايين آن کوه ، روستايى بود که ساکنان آن ، بر دين عيسى بودند و هنگامى که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت و خوردنى خواست ، پيرمردى از آنان ، دو گرده نان جوين او را داد. زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوى کوه روانه شد. و در خانه آن پيرمرد، سگى بود لاغر و به بيمارى گرى دردمند. که به زاهد در آويخت و بر او بانگ کرد و به دامن جامه او آويزان شد.
مرد زاهد، يکى از آن دو نان را به سگ داد، تا از او دست بردارد. سگ نان را خورد و بار ديگر به زاهد در آويخت و عوعو کرد و زوزه کشيد. زاهد نان ديگر را جلوى او انداخت . سگ نان را خورد و براى سومين بار به زاهد در آويخت و زوزه خود را بلندتر کرد و دامن جامه او را به دندان گرفت و پاره کرد.
زاهد گفت : سبحان الله ! من ، سگى از تو بى حياتر نديده ام . صاحب تو دو نان بيشتر به من نداده است ، و تو هر دو را از من گرفته اى . اين زوزه و عوعو و جامه دريدنت چيست ؟
آنگاه پروردگار، سگ را به سخن آورد. و گفت : من بى حيا نيستم . در خانه اين مسيحى پرورده شدم . گوسفندانش را نگهبانى مى کنم ، خانه اش را پاس مى دارم . و به لقمه نانى يا پاره استخوانى که به من مى دهد؛ بسنده مى کنم ، و چه بسيار که مرا از ياد مى برند و روزها گرسنه مى مانم . گاه ، او، براى خود نيز چيزى نمى يابد. با اين همه ، خانه اش را رها نمى کنم . از آن گاه که خود را شناخته ام ، به در خانه بى گانه اى نرفته ام . و شيوه من ، همواره اين بوده است ، که اگر غذايى يافته ام ، شکر کرده ام و اگر نه ، شکيبا بوده ام . اما تو، همين که يک شب گرده نانى از تو قطع شد، بردبار نبودى و چنان شد که از در خانه روزى دهنده بندگان به خانه مردى مسيحى آمدى . از پروردگار خويش ، روى برتافتى و با دشمن رياکارش در ساختى . حالا، بگو! کدام يک از ما بى حياست ؟ من ؟ يا تو؟
زاهد همين که چنين ، شنيد، دست خويش به سر کوفت و بيهوش به زمين افتاد.

ادامه مطلب
| :قالبساز: :بهاربیست: |


